تبليغاتX
طوبی


 

امام سجاد (عليه‌ السلام)
عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک می‌برند.

(خصائص، ج ١، ص ٦٨)

 

                                

آن دم كه فتاد دست پیغمبر آب

  یك قطره عطش نبود در باور آب

گلهاى خدا زتشنگى پژمردند

  اى خاك تمام كربلا بر سر آب

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388;ساعت 11:26;  توسط کانون;  | 

 

   كربلا لبریز عطر یاس شد              نوبت جانبازی عباس شد

                      

فرصت دهید گریه کند بی صدا، فرات
با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات
گیرم فرات بگذرد از خاک کربلا
باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات
با چشم اهل راز نگاهی اگر کنید
در بر گرفته مویه کنان مشک را فرات
چشم فرات در ره او اشک بود و اشک
زان گونه اشک ها که مرا هست با فرات
حالی به داغ تازه ی خود گریه می کنی
تا می رسی به مرقد عباس، یا فرات  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388;ساعت 21:44;  توسط کانون;  | 

            

              

 

شیعه، سرافرازی خویش را از سرهای بر نیزه و آبروی خویش را از بی آبی عاشورا یافته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388;ساعت 18:3;  توسط کانون;  | 

                 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست

                        

خط تو با خون تو آغاز می شود

 از آن زمان كه تو ایستادی

دین راه افتاد

و چون فرو افتادی

حق برخاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388;ساعت 21:36;  توسط کانون;  | 

 

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی؟

خدای چاره ساز  را چرا صدا نمی کنی؟  

به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند

برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی؟     

ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده ای

  پرند خواب را ز خود چرا جدا نمی کنی؟  

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند

به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی؟ 

سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دهد

 به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی؟

دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود

پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی؟      

ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمه شب

مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی؟   

به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای      

   که روی عجز و بندگی به کبریا نمی کنی؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388;ساعت 16:11;  توسط کانون;  |