غار حرا سال ها محل نیایش و عبادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود. زمانی که بت پرستی و شرک قریش را می دیدند، به آنجا می رفتند و در عالم خلقت و هستی تفکر می کردند و با پروردگار عالم راز و نیاز می کردند. هر سال در ماه رمضان به غار حرا صعود می کردند و با روزه داری و عبادت، جلوه حقیقت و هستی را جستجو می کرد. در طول این سالها و در دل آن غار، پروردگار آخرین رسول و فرستاده اش را تربیت کرد و وقتی که روحش به اوج کمال و صافی رسید، خداوند امین وحی خود را بر او فرستاد.
بر فراز قله می توانی تمام آنچه اطرافت هست را به وضوح ببینی، آسمان و کوه ها، شهر مکه و مسجد الحرام و کعبه معظمه و افق های دوردست. فاصله قله کوه تا غار حرا، محل نیایش و عبادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدود بیست متر است. فضای داخل غار گنجایش بیش از خوابیدن یک نفر گنجایش ندارد برای رسیدن به دهانه غار باید از بین دو صخره عبور کرد. غار در یک نقطه گود به وسیله صخره های بزرگ از قسمت های دیگر کوه جدا شده است. نور تنها به دهانه غار می تابد و از دهانه به بعد تاریک تاریک است.
خداوند به کسی که این نقطه سخت وحشتزا را جایگاه خویش قرار داده بود چه قدر قدرت روحی عطا کرده بود، قدرتی مافوق قدرت همه مردم. خداوند چنین نیرویی را جز به کسانی که آنها را برای رسالت خویش برگزیده، عنایت نمی کند. روبرو شدن با فرشته وحی الهی، آمادگی خاصی لازم دارد. تا روح شخص بزرگ و نیرومند نباشد، تاب تحمل بار نبوت و ملاقات فرشته را نخواهد داشت. امین قریش این آمادگی را به وسیله عبادت های طولانی، تفکرهای ممتد در غار حرا و عنایات الهی به دست آورده بود.

٢٧ رجب (روز مبعث) آغاز رسالت خاتم پیامبران بود. جبرئیل امین با لوحی فرود آمد و آن را در برابر محّمد (صلی الله علیه و آله) گرفت و گفت: ﴿ إقرا: بخوان ﴾ محمّد (صلی الله علیه و آله) از آنجا که درس نخوانده بود، پاسخ داد که نمی توانم. فرشته وحی او را سخت فشرد و دوباره گفت: ﴿ إقرا: بخوان ﴾ و این بار هم همان جواب را شنید. جبرئیل او را سخت فشار داد و پس از فشار سوم محمّد (صلی الله علیه و آله) ناگهان احساس کرد که می تواند لوحی را که در دست فرشته است، بخواند:
﴿ بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید. کسی که انسان را از خون بسته خلق کرد. بخوان و پروردگار تو گرامی (و کریم ترین کریمان) است. خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت و به آدمی آنچه را نمی دانست آموخت ﴾
(برگرفته از کتاب های: حرا، مطلع وحی _ تاریخ پیامبر اسلام، ایت الله جعفر سبحانی)
﴿ وَ مَا أرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴾
و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم

پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)
هـر پـيـغمبر دعايی دارد و من دعای خود را برای شفاعت امت ام در قيامت ذخـيـره كرده ام.
امام كاظم (علیه السلام)
ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ
در هر چیزى كه چشمانت مىبیند، موعظهاى است
از القاب امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می توان از كاظم، صابر و عبدالصالح نام برد.
کاظم به معنای فرو برنده خشم است. لقب «کاظم» برای حضرت گویای همین خصلت و شهرت ایشان به فرو خوردن خشم و غضب است. ابن حجر عسقلانی؛ دانشمند و محدث اهل سنت مینویسد: «موسی کاظم (علیه السلام)، وارث علوم پدر و دارای فضل و کمال او بود. در پرتو گذشت و بردباری فوق العادهای که در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، کاظم لقب یافت...»
امام كاظم (علیه السلام)
مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مىدارد
از دیگر القاب این امام بزرگوار صابر است. امام کاظم (علیه السلام) (بنا به قولی) چهارده سال از دوران امامت خود را در زندان سپری کردند و تحمل این همه سال زندان و شکنجه ها و آزار و اذیت، جز از وجود پاک و مقدسی جز این امام صابر بر نمی آید. در زیارت آن امام میخوانیم: اَشْهَدُ اَنَّکَ... صَبَرْتَ عَلَی الاَْذی فی جَنْبِ اللّهِ وَجاهَدْتَ فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ؛ شهادت میدهم که تو [ای امام هفتم] بر تمام آزارها در راه خدا صبر کردی و در راه خدا آن گونه که سزاوارش بود کوشیدی.
و امام موسی کاظم (علیه السلام) به حقیقت که عبد صالح خداست. این امام بزرگوار هنگامى كه به دستور طاغوت وقت، هارون رشید، به جرم حق گوئى و دفاع از حقیقت، دستگیر و روانه زندان شدند، به خاطر فراغت و دستیابى به فرصت بیشتر براى عبادت و سپاس پروردگار سجده ى طولانى به جا مى آوردند. امام، زندان را پرستشگاه خداوند یکتا ساخته بودند و از تنهایی زندان، خانه انس و الفت با خدا پدید آورده بودند. روزها روزه میگرفتند و شب ها به نماز و مناجات میایستادند. به روایت یکی از زندانبانان، امام کاظم (علیه السلام) خدا را حمد میکردند که جایی مهیا و آسوده برای عبادت، نصیب وی ساخته است.
و دعا براى شيعيان
دعا براى رفع مشكلات دوستان نشانه دوستى و محبت راستين بين آنان است. نوشتهاند يكى از دوستان امام کاظم (علیه السلام) نزد ايشان رفت تا امام برايش دعايى كند. او گفت: اى فرزند رسول خدا! مرا نيز در دعاى خود فراموش نكنيد و براى برطرف شدن مشكلاتم دعا كنيد. امام پاسخش فرمودند: تو از كجا مىدانى كه من تو را در دعاهاى خود فراموش مىكنم و برايت دعا نمىكنم؟ حسن بن جهم با خود گفت: آن بزرگوار امام شيعيان است و دوستان و شيعيان خود را فراموش نمىكند. پس مرا هم كه از شيعيان اويم، فراموش نمىكند.
سپس گفت : نه شما مرا فراموش نمىكنيد. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: چگونه فهميدى كه فراموشت نمىكنم؟ گفت: چون من از شيعيان و دوستداران شما هستم و مىدانم كه شما براى دوستان خود دعا مىكنيد. امام پرسيدند: آيا غير از اين مطلب چيز ديگرى را هم مىدانى كه به خاطر آن دعايت كنم و فراموشت نسازم؟ گفت: خير چيز ديگرى نمىدانم. امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمودند: هرگاه خواستى بدانى كه تو در نزد من چگونهاى، ببين من در نظر تو چگونه هستم و چقدر با هم دوستى داريم تا به وسيله آن، بيشتر به ياد هم باشيم.
او باب الحوائج است
برگرفته از سایت حوزه
روزی حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در میان نخلستان نشسته بودند که ناگهان زنبور عسلی نزد آن حضرت آمد و شروع به چرخش دور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نمود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: یا علی! می دانی این زنبور چه می گوید؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند خیر. در این حال حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به مولای متقیان فرمودند: یا علی، این زنبور قصد دارد امروز ما را ضیافت دهد و می گوید که مقداری عسل در فلان محل قرار داده ام، امیر المومنین علی (علیه السلام) را بفرستید، تا آن را بیاورد. حضرت علی (علیه السلام) رفتند و آن عسل را یافته و در مجلس حاضر نمودند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای زنبور! غذای شما از شکوفه تلخ است؛ به چه علتی آن شکوفه به عسل شیرین تبدیل می شود؟ زنبور گفت: یا رسول الله! شیرینی این عسل از برکت ذکر وجود مقدس شما است، چون هر وقت که مقداری شکوفه بر می داریم همان لحظه به ما الهام می شود که سه بار بر شما صلوات بفرستیم. وقتی که صلوات می فرستیم، به برکت نام شما و صلوات بر شما، شکوفه ی تلخ به عسل شیرین مبدل می شود.
یک روز که پیغمبـر در گـرمی تابـسـتـان
هــمـراه عـلـی مـی رفت در سـایـه نـخلـستان
دیـدنـد کـه زنـبـوری از لانـه خود زد پر
آهـسـتـه فـرود آمـد بـر دامـن پــیــغـمـبـر
بوسید عـبـایــش را ، دور قــدمـش پــر زد
بــر خــاک کــف پـایـش صد بوسه دیگر زد
پـیـغـمـبـر از او پرسیـد آهـسته بگو جانم
طـعـم عـسـلت از چیست هر چند که می دانم
زنبور جـوابـش داد تـا نـام تـو را گــویـم
گــل می کـنـد از نامـت صد غنچه به کندویم
تا نام تو را هرشب چون گـل به بـغـل دارم
هر صبح که برخـیـزم در سـیـنـه عــســل دارم
از قند و شکر بهتر، بهتر ز نـبات است این
طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این
منبع: خزینة الجواهر ص ۵۸۶/ لمعات الانوار، ص ۵۳/ فضایل و آثار صلوات
اعتماد به خدا، نردبان به سوی هر بلندی است.
امام جواد (عليه السلام)
الثّقَةُ باللَّهِ تعالى ثَمَنٌ لِكُلِ غالٍ،و سُلَّمٌ إلى كُلّ عالٍ
اعتماد به خداوند متعال، بهاى هر چيز گرانى است و نردبان رسيدن به هر بلندايى.
سر نی در نينوا می ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا می ماند اگر زينب نبود
زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد كه با انجام رسالت خویش، زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت.
در بین کاروان اسرای کربلا، که شاهدان اصلی آن واقعه بودند، دو چهره آشنا از خاندان اهل بیت (علیهم السلام) وظیفه سنگین پیام رسانی نهضت امام حسین (عليه السلام) را عهده دار بودند. امام سجاد (عليه السلام) که پس از شهادت پدر بزرگوارشان رهبری مسلمانان را عهده دار شدند، نقش تعيين كننده ای در احيای نهضت حسينی داشتند و در این راه همراه عمه شان، حضرت زینب (سلام الله علیها) به افشاگری بر علیه حکومت بنی امیه پرداختند. بى شک سخنان بيدارگرانه امام سجاد (عليه السلام) و حضرت زينب (سلام الله علیها) در عصر اسارت، وجدانهاى خفته امت اسلام را بيدار ساخت.
حضرت زینب (سلام الله علیها) با حضور در نهضت کربلا، مسئولیت بزرگى را بر عهده گرفتند. تردیدی در نقش ایشان در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بی حضور حضرت زینب (سلام الله علیها) این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت. سخنرانی ها و خطبه های غرای عقیله بنی هاشم حضرت زینب (سلام الله علیها) ارکان کاخ ظالمانه یزید را به لرزه در آورد و عمق فاجعه عظیم کربلا را برای همگان آشکار کرد.
این زینب است که در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مىنازید و مىگفت: (( کار خدا را با خاندانت چگونه دیدى؟! )) با شهامت و شجاعت و صف ناپذیرى گفت:
والله ما رأیت إلا جمیلا به خدا سوگند، جز زیبایى چیزى ندیدهام
بارها گفت محمّد که علی جان من است
هم به جان علی و جان محمّد صلوات

پیامبر اعظم (صلى الله عليه و آله و سلم)
ياد على عبادت است .
على ستون دين است .
على سرور مؤمنان است .
على از من است و من از اويم .
من سراى حكمتم و على در آن .
على بن ابى طالب راز دار من است .
حق با على است، هر جا كه رو كند .
على براى من مانند سر من است براى پيكرم .
هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست .
هركه على را بيازارد، به يقين مرا آزار داده است .
على و شيعيان او همان رستگاران در روز رستاخيزند .
حقّ على بر اين امت همچون حقّ پدر است بر فرزند .
على از من است و من از او . او ولىّ هر مؤمنى است .
هر كه نگفت على بهترين مردمان است، كافر شدهاست .
سرلوحه كارنامه مؤمن ، دوستى على بن ابى طالب است .
همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من .
من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درخت هاى گوناگون .
دوستى على گناهان را فرو مىخورد همچنان كه آتش هيمه را .
(خطاب به على عليه السلام) تو در دنيا و آخرت برادر من هستى .
على با حقّ است و حقّ با على و هر جا باشد و بر محور او مىگردد .
پس از من ، على آگاهترين فرد امّت من است به كار قضاوت و داناترين آنهاست .
(خطاب به على عليه السلام ) تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد .
على با حقّ و قرآن است و حقّ و قرآن با على، و هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض (کوثر) نزدم آيند .
(با اشاره به على عليه السلام) اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست. فرمانش را بشنويد و اطاعت كنيد .
(خطاب به على عليه السلام) تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست .
هر كه مىخواهد دانش آدم را ببيند و بينش نوح را و بردبارى ابراهيم را و پارسايى يحيى بن زكريا را و خشم موسى بن عمران را، به على بن ابى طالب بنگرد .
(منتخب میزان الحکمه، بخش ٠٣)
حضرت علی (علیه السلام) در داخل خانه خدا در مکه معظمه، روز جمعه سیزدهم ماه رجب سال سی ام عامالفیل به دنیا آمدند. قبل از ایشان کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خداوند بلند مرتبه، حضرت علی (علیه السلام) را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او.
سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد، مادر امیرالمؤمنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد. پس فاطمه گفت: پروردگارا ! به تو و پیامبران و کتاب هایی که از طرف تو نازل شدهاند، ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما! یزید بن قعنب میگوید: ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اوّل برگشت. به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل. و شرح ماجرا را از زبان فاطمه بنت اسد بشنویم:
وقتی از خانه بیرون آمد، گفت: به راستی من بر زن های پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیه (همسر فرعون)، خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که دوست نمیداشت در آن مکان (یعنی کاخ فرعون) خدا را عبادت کند، مگر در حال ناچاری. و به راستی مریم دختر عمران درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازهای از آن بخورد، ولی من داخل خانه خدا شدم و از میوههای بهشتی و روزی های آن استفاده بردم.
مولود نورانی که در درون خانه خدا به دنیا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذای بهشتی پذیرایی شده، برای نامگذاریش نیز خدای خانه باید تصمیم بگیرد و چنین هم شد. خداوند منت خویش را بر او کامل نمود و با جملاتی از عالم غیب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند که او را چه نام نهد:
فاطمه بنت اسد میگوید: پس هنگامی که خواستم (از کعبه) خارج شوم، هاتفی (از غیب) مرا ندا داد:
ای فاطمه (او را) به نام علی نامگذاری کن! پس او علی است و خدای علیّ اَعْلی است که میگوید: به راستی، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر پیچیدگی های علم خود آگاه ساختم و او کسی است که... بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود. پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.
آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت حضرت علی (علیه السلام) را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) قرار داشتند به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند و حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) نوزاد را در بغل گرفتند.
نتیجه آنکه راز ولادت امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) در درون خانه کعبه این است که مردم در حال نماز رو به کعبه باشند و صورت دل را به سوی امامت امامان معصوم (علیهم السلام) و در رأس آنها امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السلام) داشته باشند.
گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم
کز احترام مولدش حرم شده است محترم در این ولا بگو نعم که هست اعظم نعم
برگرفته از سایت حوزه
اگر دوزخ میان پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست بسوزی گر هزاران پوست داری

اَلحَمدُ لِلّهِ اَلّذی جَعَلنا مِنَ المُتِمَسِکینَ بولایَة اَمیرالمُؤمِنینَ و الأِئمَة ِ المَعصُومین
رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم):
من شهر علم هستم و على دروازه آن.
پس هر كه علم خواهد، بايد كه از در آن وارد شود.

در مرتبه کس همچو پیمبر نشود در قدر کسی به قدر حیدر نشود
حیدر در شهر علم احمد باشد دزد است کسی که وارد از در نشود
رسولُ اللَّه (صلى الله عليه و آله) لَمّا سَألَهُ عَبدُاللَّهُ بنُ مَسعود عَن الأئِمَّةِ في صُلب الحُسَين (عليه السلام) : ... وَ يَخرُجُ مِن صُلبِ عَليٍّ (الرِّضا) ابنُهُ مُحَمَّدٌ الَمحمودُ أطهَرُ النّاس خَلقاً وَ أحسَنُهُم خُلقاً .
رسول اکرم (صلى الله عليه وآله) در پاسخ به سؤال عبداللّه بن مسعود از امامان از نسل حسين (عليه السلام) : ... و از صلب على (رضا) فرزندش محمّد ستوده شده به دنيا مىآيد، كه پاكترين مردم از نظر خلقت و خوش خلقترين آنهاست.
(منتخب میزان الحکمه بخش ٠٤)
نام: محمّد
لقب: جواد،تقی
كنیه: ابـوجعفـر
پـدر: امام علـى بـن مـوسـى الرضا (علیهم السلام)
مادر: سبیكه ( معروف به خیزران)
عيد نو و عيد ظفر و عيد جواد است اي خلوتيان حرم يار ببينيد
بر دامن ريحانه ي ريحانه ي طاهر ريحانه اي از عترت اطهار ببينيد
مهر نهم از دايره ي مهر الهي رخشان شده اي صاحب انصار ببييند
بر سفره ايجاد ز نعمات خداوند آن مائده را چون گل بي خار ببينيد
در دايره امن خداوند بپاييد جود و کرم و بخشش و غفار ببينيد

شایعه انقطاع نسل امامت از امام رضا (علیه السلام) كه ساخته واقفیه بود، تا آنجا پیش رفت كه به حد افترا رسید و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد (علیه السلام) گندمگون است، فرزند امام رضا (علیه السلام) نیست و براى این كه ثابت شود او فرزند امام رضا (علیه السلام) است، باید او را نزد قیافه شناس ها ببریم.
بدین ترتیب باگستاخى، امام جواد (علیه السلام) را كه در آن وقت حدود دو سال داشت، نزد قیافه شناس ها بردند. آنان به محض دیدن امام به سجده افتادند و خطاب به كسانى كه امام را آورده بودند، گفتند: واى برشما! چگونه این كوكب درخشان و نور منیر را بر امثال ما عرضه مىكنید؟! به خدا قسم، او از نسلى پاك و پاكیزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذریه على بن ابى طالب (علیه السلام) و رسول الله (صلی الله علیه و آله) است. او را ببرید و بر این كار خود استغفار كنید.
دراین هنگام، امام جواد (علیه السلام) با فصاحتى بى نظیر فرمود: ستایش مخصوص كسى است كه ما را از نور خودش و با دست خودش خلق كرد و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد.اى مردم! من محمّد،فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زین العابدین و او فرزند حسین شهید و او فرزند على ابن ابى طالب (علیهم السلام) است. من پسر فاطمه (سلام الله علیها) و محمد (صلی الله علیه و آله) هستم. آیا در نسب چون منى شك كرده، بر من و پدرم افترا مى بندید و مرا به قیافه شناسان عرضه مىكنید؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب قیافه شناس ها را از خود شما و آنها بهتر مى دانم. من ظاهر و باطن همه را مى دانم و نیز مى دانم چه آینده اى درانتظار شما و آنها است. این علمى است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمین به ما رسیده است. *
معجزات امام جواد (علیه السلام)
از اثر معجزش، خاك طلا مى شود نقره كند برگ را، آن شه نيكو نهاد
طلا شدن خاك
اسماعیل بن عباس هاشمی میگوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم. حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعهای از طلا گرفت. یعنی خاك به بركت دست حضرت به پارهای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود. ١
نقره از برگ زیتون
ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل میكند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست میزد و آن برگها به برگ نقره تبدیل میشد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند. ٢
* منبع: ماهنامه کوثر، برگرفته از تبیان
اشعار برگرفته از سایت لبیک
١. بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٤٩ - مدینة المعاجز، ج ٧، ص ٣٧٣
٢. دلائل الامامة، ص ٣٩٨ - اثبات الهداة، ج ٣، ص ٣٤٥
مرد عابدی بود که همیشه با خدا راز و نیاز می کرد و داد الله، الله داشت. روزی شیطان بر او ظاهر شد و وی را وسوسه کرد و به او گفت: ای مرد! این همه که تو گفتی الله، الله، سحرها از خواب خوش خویش گذشتی و بلند شدی و با این سوز و درد هی گفتی الله،الله، الله؛ آخر یک مرتبه شد که تو لبیک بشنوی؟ تو اگر به در خانه هر کس رفته بودی و این اندازه ناله کرده بودی، لااقل یک مرتبه جوابت را داده بودند!!
آن یکی الله می گفتی شبی تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت شیطان: آخر ای بسیارگو ! این همه الله را لبیک کو ؟
می نیاید یک جواب از پیش تخت چند الله می زنی با روی سخت
این مرد دید ظاهراً حرفی است منطقی، از این رو در او موثر افتاد و از آن به بعد دهانش بسته شد و دیگر الله، الله نگفت. در عالم رویا هاتفی به او گفت: چرا مناجات خودت را ترک کردی؟ پاسخ داد: من می بینم این همه مناجات که می کنم و این همه درد و سوزی که دارم، یک مرتبه نشد در جواب من لبیک گفته شود.
او شکسته دل شد و بنهاد سر دید در خواب او خضر را در خضر
گفت: هین از ذکر چون وامانده ای؟ چون پشیمانی از آنکش خوانده ای؟
گفت: لبیکم نمی آید جواب زآن همی ترسم که باشم رد باب
هاتف گفت: ولی من از طرف خدا مأمورم که جواب تو را بدهم، و آن این است که همان درد و سوز و عشق و شوقی که ما در دل تو قرار داده ایم، این خودش لبیک ماست. عشق و ترس تو نشانه لطف ماست و هر یارب گفتن تو، یک لبیک ( ما را ) به همراه دارد.
گفت: آن الله تو لبیک ماست و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیله ها و چاره جویی های تو جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یا رب تو لبیک هاست
مثنوی مولوی، دفتر سوم
امام صادق (عليه السلام)
اگر به ياد خدا هستى، اين را به آن سبب دان كه او به ياد توست ؛ او تو را ياد مىكند در حالى كه بىنياز از توست. پس ياد او از تو ، ارزشمندتر و خواستنىتر و كاملتر و زودتر است تا ياد تو از او ...
بنابراين هر كه مىخواهد خداوند متعال را ياد كند، بايد بداند كه اگر خداوند توفيق ياد خود را به ياد بنده نياورد، بنده قادر به ذكر و ياد او نيست.
(میزان الحکمه)
امام موسی کاظم (علیه السلام) :
رجب نام نهری است در بهشت، از شیر سفید تر و از عسل شیرین تر. هر کس یک روز از رجب را روزه دارد، البته از آن نهر بیاشامد.
اگر کسی قادر به روزه گرفتن نباشد، هر روز ١٠٠ مرتبه این ذکر را بخواند تا از ثواب روزه بهره مند شود:
سُبحانَ الْاِلهِ الْجَلیل، سُبحانَ مَنْ لا یَنبَغی التَسبیحُ اِلّا لَه، سُبحانَ الْاعَزّ الْاَکرَم، سُبحانَ مَنْ لَبسَ الْعِزّ وَ هُوَ لَهُ اَهْل
امام صادق (علیه السلام) به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) :
رجب ماه استغفار امت من است، پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است، و رجب را اَصَب می گویند، زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته می شود، پس بسیار بگویید:
اَستَغفِرُ اللهَ وَ اَسئلُهُ التّوبَة
لیلة الرّغائب (شب آرزوها)
شب جمعه اول ماه رجب به لیلة الرّغائب یا شب آرزوها معروف است، که شب بسیار با فضیلتی است. برای این شب اعمالی وجود دارد که از جمله آن نمازی است که مابین نماز مغرب و عشا خوانده می شود (مراجعه به مفاتیح الجنان، اعمال شب اول ماه رجب)
از خداوند مهربان در شب آرزوها چه بخواهیم؟
نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس می آید به تو ای دوست وفا خواهم کرد
آغاز هر دعا و آرزو، دعا برای سلامتی و تعجیل در ظهور مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم، ابا صالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد که ظهور ایشان، گشایش در امور همه مردم است.
طلب خیر و سعادت دنیا و آخرت، عافیت و سلامتی، شفای بیماران، مغفرت برای درگذشتگان، موفقیت در زندگی، رفع گرفتاری مسلمین از جمله مهمترین مواردی است که می توان در این شب از درگاه خداند کریم و مهربان درخواست کرد و هر حاجت دیگر، اما با این توصیه که خیر و صلاح خود را به خداوند واگذار کنیم که او مهربانترین مهربانان است.




