
وصال حیدر و یارش مبارک
وصال یاس و دلدارش مبارک
از الطاف و عنایات الهی
رسیده حق به حق دارش مبارک
تا گوهر اشکم سر بازار نيايد
کالای مرا هيچ خريدار نيايد
خوارم من و در سينهی من عشق شگفته است
تا خلق نگويند گل از خار نيايد
ای حجت هشتم که خدا خوانده رضايت
مدح تو جز از خالق دادار نيايد
نوميدی و درگاه تو بیسابقه باشد
هر کار ز تو آيد و اين کار نيايد
ديدم همه جا بر در و ديوار حريمت
جائی ننوشته است گنهکار نيايد
گوئی به کجا رو کند ای همه رحمت
گر بر در تو شخص گرفتار نيايد
اسرار حج
خانه ای است حج، که هر که مقیم این خانه شد، مقام یافت
و هر که ساکن این حریم گشت، به سکون نفس رسید.
درختی است حج، که اگر دست نیاز به شاخه های کرامتش بیاویزی
و اگر دامن طلب زیر شاخه طوبی بگستری، حکمت و نور نصیبت می شود
و اگر در سایه اش نشینی، خنکای یقین را حس می کنی.
مدرسه ای است حج، که کتاب و دفترش عمل و تزکیه است
و سازنده اش ابراهیم و اسماعیل و جبرئیل است و بنیانش تقواست
آنکه در این مدرسه نام نویسد، باید مشق بندگی را خوب بنویسد
و خط خلوص را زیبا بنگارد.
شهری است حج، که کعبه کانون و مرکز آن است
و مناسک حج آیین نامه زیستن در این شهر است
و شهری است آباد و آزاد و زادگاه دین و خاستگاه قرآن.
رودخانه ای است حج، که هر که تن و جان در آن شست،
دریایی شد و دریا شد.
دریایی است حج، موج خیز و گهر ساز
که نسیم ساحل این دریا، روح را شاداب می کند.
چشمه ای است حج، که هر که از آن نوشید، تشنه تر شد
و هر که حلاوت آن را یافت، شیفته تر گشت
و هر که چهره جان در زمزم معارفش شست، پاکدل شد.
دنیایی است حج، که همه کائنات بر مدار مطاف سیر می کند
و حاکم آن خداست
و آنکه قدم به این نشأه می نهد؛ وارد منظومه بندگی می شود.
ضیافتی است حج، با میزبانی خدا
و سفره ای گشوده تا ابدیت، تا آخرت، تا بهشت، تا رضوان و رحمت (الهی).
ندایی است حج، پیچیده در گوش زمان
برخاسته از حنجره ابراهیم، پرطنین و آهنگین و دلنشین
که آهنگ ملکوت دارد و نغمه خلد برین.
عبادتی است حج، عزت آفرین و شکوه بخش و قدرت ساز
رمز وحدت و همبستگی، مایه معرفت و همدلی
(برگرفته از کتاب روح حج، جواد محدثی)




